کد مطلب
35386
تاریخ ارسال :
1405/04/20
نسخه
چاپی
علی ربیعی تندروها با مجاهدین خلق و داعش مقایسه کرد
اینك باید عمیقا نگرانِ تلاشهایی بود كه میخواهند جهت افكار عمومی را از مسائل اصلی، تمركز بر دفاع ملی و گرفتن حق جامعه از نظام سلطه منحرف كرده و به سمت منازعات و تقابلهای داخلی سوق دهند.
|
|
علی ربیعی در یادداشتی به مقایسه داعش و مجاهدین خلق با تندروها و افراطیون کنونی پرداخت که داعش کارش به مسلمان کشی رسید؛ مجاهدین بهشتی را شهید کردند و تندروهای امروز هم مسئولان نظام را می زنند.
به گزارش عصر ایران، علی ربیعی،دستیار رئیسجمهور در امور اجتماعی در روزنامه اعتماد نوشت: این روزها شاهد ایجاد انحرافاتی توسط گروهی - آگاهانه یا ناآگاهانه، اعتقادی یا غیراعتقادی- تحت تاثیر نمیدانم چه جریانی، كه بعدها مشخص خواهد شد! در دستاوردهای بزرگ جنگ هستیم كه نمونههای از آن را میتوان در تلاشهایی برای تغییر جهت مبارزه و حمله به سمت داخل - مدیران ومسوولان درگیر در مقاومت- و تحریك افكار عمومی علیه آنها دید.
-اینك باید عمیقا نگرانِ تلاشهایی بود كه میخواهند جهت افكار عمومی را از مسائل اصلی، تمركز بر دفاع ملی و گرفتن حق جامعه از نظام سلطه منحرف كرده و به سمت منازعات و تقابلهای داخلی سوق دهند.
-عجیب است كه چشمهایشان را به روی این حقیقت واضح میبندند كه دشمن چگونه «پزشكیان »، «قالیباف » و... را تا مرز شهادت پیش راندند و تنها لطف خدا بود كه با گشوده شدن یك روزنه، از شهادت حتمی نجات یافتند ولی همچنان در معرض ترور و شهادت قرار دارند.
-هر صدایی كه جامعه را از تمركز بر تهدیدهای واقعی منحرف كند و به سمت خصومتهای داخلی سوق دهد، عملا به فرسایش وحدت ملی كمك میكند؛ حتی اگر خود را در پوشش خیرخواهی یا حساسیت اجتماعی عرضه كند.
-امروز، بیش از همیشه، حفظ هوشیاری نسبت به پروژههای شكافآفرین و دفاع از انسجام اجتماعی، یك مسوولیت ملی است.
متن کامل یادداشت در می توانید در ادامه بخوانید.
علی ربیعی
روزنامه اعتماد
انسجام ملی زیر فشار تحرکات انحرافی
از درون جنگی ظالمانه و نابرابر با قدرتهای سلطهگر و خونریز كه با از دست دادنهای جبرانناپذیر و شهادت رهبری همراه بود، انرژی وحدتبخشی در میان ایرانیان پدید آمد كه نوع مصرف آن برای آینده كشور مهم و سرنوشتساز است.
انحراف در جهت مصرف این انرژی عظیم، یكی از تهدیدات سرنوشت ملت است. ملتها پس از جنگ، سرنوشت متفاوتی را تجربه كردهاند.
حاكمیت و دولتهای هوشمند، توانستند سرنوشتی توام با توسعه و قدرت ملی را برای جامعه خود رقم بزنند.
این روزها شاهد ایجاد انحرافاتی توسط گروهی - آگاهانه یا ناآگاهانه، اعتقادی یا غیراعتقادی- تحت تاثیر نمیدانم چه جریانی، كه بعدها مشخص خواهد شد! در دستاوردهای بزرگ جنگ هستیم كه نمونههای از آن را میتوان در تلاشهایی برای تغییر جهت مبارزه و حمله به سمت داخل - مدیران ومسوولان درگیر در مقاومت- و تحریك افكار عمومی علیه آنها دید.
هرچند در حافظه تاریخی ایرانیان، شواهد دیگری از این دست موارد ثبت است. از این جمله میتوان به تئوری «دشمنِ غریب و بعید داعش اشاره كرد كه تنها به مسلمانكشی منجر شد و در خلال آن حتی یك تیر هم به سوی دشمنان بیانی از سوی خودشان (از جمله اسراییل) شلیك نشد.»
در نمونهای دیگر تئوری سازمان مجاهدین خلق كه «بهشتی، دشمن نزدیك و امریكا دشمن دور » منجر به شهادت و از دست رفتن یكی از خاصترین اندیشمندان اسلامی یعنی دكتر بهشتی شد و در نهایت سرنوشت این گروه هم مجاورت در كنار صدام و امریكا شد.
در طی چند دهه اخیر، همواره با حساسیت، تحولات و تغییرات ارزشی جامعه را به وسع خود رصد كردهام.
با آنكه ایران جامعهای متكثر و متنوع با كوهانههای جمعیتی با ارزشهایشان است، معتقدم اكثریت عظیم و قابل توجه ایرانیان همواره با هر گرایشی، به شكلی منسجم در مقابل متجاوزین ایستادهاند. لذا در این میان، باید حرف همه آنهایی كه به فراخوانهای همسو با دشمن به خیابان نیامدند، به خصوص آنان كه زیر بمبها و موشكهای دشمن در خیابان فریاد همبستگی سر میدادند (كه ایران قدردان حضور امیدبخششان است)، را شنید.
اما اینك باید عمیقا نگرانِ تلاشهایی بود كه میخواهند جهت افكار عمومی را از مسائل اصلی، تمركز بر دفاع ملی و گرفتن حق جامعه از نظام سلطه منحرف كرده و به سمت منازعات و تقابلهای داخلی سوق دهند.
به باور من، انتقال كانون تنش از مساله اصلی به درگیریهای درونی، یكی از شناختهشدهترین الگوهای فرسایش همبستگی اجتماعی است.
این روند، اگر بهموقع فهم و مهار نشود، میتواند اعتماد عمومی را تخریب كند،شكافهای پنهان را فعال سازد و جامعه را درگیر نوعی خودفرسایی جمعی كند؛ وضعیتی كه در آن، انرژی اجتماعی بهجای مقاومت و بازسازی، صرف بدبینی، حذف و تقابل میشود.
از تخریب مدیرانی كه چه در میدان، چه در معیشت و چه در دیپلماسی برای احقاق حق فعالند تا سنگپرانی به این افراد و تحریك فضای داخلی را نباید رفتاری بیاهمیت یا صرفا هیجانی تلقی كرد. اینها نشانههای خطرناكی از تولید شكاف و تضعیف انسجامند.
هنوز هم خاطره تلخ «مُهر پراكنی » به سوی شهید لاریجانی در اذهان زنده است. عجیب است كه چشمهایشان را به روی این حقیقت واضح میبندند كه دشمن چگونه «پزشكیان »، «قالیباف » و... را تا مرز شهادت پیش راندند و تنها لطف خدا بود كه با گشوده شدن یك روزنه، از شهادت حتمی نجات یافتند ولی همچنان در معرض ترور و شهادت قرار دارند.
هر صدایی كه جامعه را از تمركز بر تهدیدهای واقعی منحرف كند و به سمت خصومتهای داخلی سوق دهد، عملا به فرسایش وحدت ملی كمك میكند؛ حتی اگر خود را در پوشش خیرخواهی یا حساسیت اجتماعی عرضه كند.
در برهههای حساس، بزرگترین خطا آن است كه جامعه در دام سناریوهای تنشزا گرفتار شود و سرمایه اجتماعی خود را در میدان بدگمانی و تسویهحسابهای درونی هدر دهد.
امروز، بیش از همیشه، حفظ هوشیاری نسبت به پروژههای شكافآفرین و دفاع از انسجام اجتماعی، یك مسوولیت ملی است.
|