9:45 AM
     صفحه نخست          اساسنامه و مرامنامه حزب          آلبوم عکس       عضویت در حزب         آرشیو مطالب       جستجوی مطلب           پیوند ها          تماس با ما 

برای " غرب " و غربت آن در این روزها


از 22 سال پیش که اقدام به انتشار هفته نامه غرب نمودم با خود عهد بستم تا روزی که زنده ام این نشریه را که به جرات می توان گفت تنها صدای بی صدایان کرمانشاه است منتشر سازم و تا اواخر شهریورماه گذشته بر این عهد بودم هرچند از ابتدای امسال علائم مرگ تدریجی نشریه آشکارتر شد و با هزار ترفند و تقلا و توسل به این و آن خیر و نیکوکار توانستم فروردین غرب را به شهریورماه آن متصل سازم ..

=================================================================================================
از 22 سال پیش که اقدام به انتشار هفته نامه غرب نمودم با خود عهد بستم تا روزی که زنده ام این نشریه را که به جرات می توان گفت تنها صدای بی صدایان کرمانشاه است منتشر سازم و تا اواخر شهریورماه گذشته بر این عهد بودم هرچند از ابتدای امسال علائم مرگ تدریجی نشریه آشکارتر شد و با هزار ترفند و تقلا و توسل به این و آن خیر و نیکوکار توانستم فروردین غرب را به شهریورماه آن متصل سازم که این مهم از کسی غیر از من بر نمی آمد که اندک آبرویی در بین خلق الله دارم و آن را نیز صرف ادامه حیات این جریده کرده ام که پابپای حیات خودم برای حیات آن ارزش قائلم چون فرزندی که بعد از سالها تیمارداری و پرستاری و پاسداری به دوران بلوغ خود رسیده باشد . چه زجرها که برای بقای این نشریه و حفظ استقلال و حق گویی آن طی این دودهه نکشیدم از تحمل43 روز سلول انفرادی گرفته تا حبس در کلانتری ها و زندان و مجروح شدن توسط اوباش طرفدار شهردار اسبق در شهریورماه سال 1399 که هنوز زخم های آن را بر تن دارم .
من از چند سال پیش مرگ مطبوعات و رسانه های کاغذی در ایران را به چشم خود می دیدم البته نه فقط از روزگاری که عصر دیجیتال و دنیای مجازی بر همه جا مستولی شد ، نه ، نه بازهم امیدم را از دست نداده بودم وقتی می دیدم روزنامه آساهی ژاپن و نیویورک تایمز آمریکا و گاردین انگلیس و دهها روزنامه دیگر جهان متمدن با وجود اینکه پیشتر از ایران ما به دنیای دیجیتال قدم نهاده بودند اما بازهم با تیراژهای میلیونی منتشر می شوند .گرچه اشتباه من در این بود که فضاو ساختار حاکم آن کشورها را با ایران و در نهایت کرمانشاه خودمان اشتباه گرفته بودم ، کشورهایی که دارای طبقه متوسط قدرتمند و سندیکاها و احزاب نهادینه شده و بخش خصوصی قوی شوکت هستند که نشریات کاغذی بدون بسته بودن به ناف دولتها و تنها به پشتوانه آن نهادهای مدنی نیز می توانند دوام بیاورند.
من از زمانی" صدای الرحمن" مطبوعات کاغذی در ایران را بهتر شنیدم که دیدم تیراژ روزنامه یکصدساله اطلاعات و کیهان 85 ساله در کشور 90 میلیونی ایران به زیر 100 هزار نسخه رسیده و در کرمانشاه دو میلیون نفری ما نیز به تعدد 100 نسخه بیشتر به فروش نمی رود و ساختمان زیبای دفتر روزنامه اطلاعات را در سه راه حافظیه کرمانشاه به مزایده گذاشتند و بنا و کارگر به جان دیوارهای آن افتادند . دکه های فروش مطبوعات را در سطح شهر به فروش اسپرسو و قهوه اختصاص دادند و دکه معروف " عمو حسن " در نبش چهارراه سی متری که روزی پاتوق بزرگان روزنامه خوان کرمانشاه بود به اجاره قهوه فروشان درآمد و "عموحسن نجفی "خانه نشین شد . دکه " عمو قدرت سوری ( خداکرم ) در مقابل هتل بیستون بعد از مرگش به فروش چیپس و پفک اختصاص داده شد و هکذا دکه های دیگر که مالکان آنها ترجیح دادند تنقلات بفروشند اما جریده اطلاعات نفروشند و قهوه بفروشند و غرب نفروشند و فلافل و زهرهلاهل عرضه کنند و نقدحال نفروشند.

القصه که همه اینها به کنار اما فکر نمی کردم روزگاری برسد که در این استان پیدا کردن یک بند کاغذ و چند ورق فیلم و زینگ از پیدا کردن چند کیلو تریاک و هروئین سخت تر باشد ! تریاک را قسطی و قرضی می فروشند اما کاعذ را خیر ! افسوس که نه نماینده ای در مجلس داریم که یاریگر ما مطبوعاتچی ها باشد و نه استانداری که بتوان دردهای این صنف را با او در میان گذاشت و مشاور فرهنگی استاندار نیز که منتهای آرزوی او شده است عکس گرفتن با استاندار و شرکت کردن در جلسات بی ربط و ترانسفر مدیران به دیدار آیت الله نریمانی مجلس خبرگان و ..! این یکی مثلا از جنس ما رسانه ای ها بود ؟! ارشاد اسلامی که رسما متولی رسانه هاست نیز کاری جز نامه نگاری های بیحاصل و بی فرجام نمی تواند به انجام برساند. بخش خصوصی قوی ای نیز در استان نداریم که به کمک های آنها دلخوش باشیم.
در چنین اوضاع و احوال و روزگار غریبی که بقول مرحوم اخوان ثالث : خدا را در پستوها باید نهان کرد ، هفته قبل چاپ نشریه را کنار گذاشتم تا اطلاع ثانوی ( این اطلاع ثانوی در ایران ما معمولا بمعنای تا مادام العمر بودن است !) به دوستان و همکاران هم گفتم بروید : سماق بمکید! و خود نیز تصمیم گرفتم دنبال مطالعه و نگارش و تالیف چندین کتاب بروم که سالهاست کار روزنامه نگاری مداوم و هرهفته تهیه دو نشریه آفتاب و غرب فرصت نوشتن آن کتابها را از حقیر گرفته است . فکر نمی کردم توقف انتشار غرب در جامعه ای که مردمانش این روزها بیشتر بدنبال گرفتن کالابرگ و تهیه چند کیلو برنج قسطی هندی و پاکستانی برای فرزندانشان هستند کوچکترین واکنشی را برانگیزد ؟! اما نه ، بقول معروف " خود عبث بود آنچه می پنداشتم " ،بلکه شاهد تماسهای دکه داران متصدی فروش نشریه و خوانندگان همیشگی آن بودم و همکاران و قلم بدستانی که براحتی می شد دلسردی و ناراحتی را از چهره های شان خواند ...در چنین وضعیتی چاره ای جز از سر گیری انتشار نداشتم تا زمانی که دیگر کوچکترین راهی و روزنه ای برای ادامه انتشار باقی نماند و بقای روزنامه یه هیچ وجه من الوجوه میسر نباشد . فعلا برای کاهش هزینه های انتشار راهی جز انتشار نشریه بصورت سیاه و سفید و چاپ آن در استان همجوار همدان که مقداری ارزانتر از کرمانشاه حساب می کند برای ما دست اندرکاران غرب باقی نمانده است گرچه با این روش قطعا صورت شکلی نشریه تنزل پیدا کرده و بعد از 22 سال برای نخستین بار " روسیاه " خوانندگان عزیز می شویم اما از روز اول برای بنده بعنوان مدیرمسوول غرب محتوی و مندرجات آن مهم بوده تا شکل و شمایل آن .
عذر ما را بپذیرید که این وضعیت علیرغم میل قلبی و قبلی ما بوده و امید داریم با بهبود شرایط کشور و پایان وضعیت نه جنگ و نه صلح در این ملک بتوانیم مثل و مانند گذشته با کیفیتی بهتر و صفحاتی بیشتر در خدمتتان باشیم انشاالله .
کلیه حقوق و مطالب وبسایت متعلق به ساحت کرمانشاه می باشد                  کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است             طراحی و پیاده سازی : : شرکت داده پردازان ستاره صبح غرب