1:38 AM
     صفحه نخست          اساسنامه و مرامنامه حزب          آلبوم عکس       عضویت در حزب         آرشیو مطالب       جستجوی مطلب           پیوند ها          تماس با ما 
 یادداشت سر دبـیـر
 جلیلی و عکاس های همیشه حاضر!

اینکه شخصیت های سیاسی و اجرایی ما باید ساده زیست باشند امری بسیار نکوهیده و ارزشمند است و همواره مورد تاکید امام راحل (ره) و مقام معظم رهبری نیز بوده و می باشد اما گاهی وقتها این قیبل کارها شکل ریا و پوپولیستی به خودش می گیرد ، نکته قابل توجه این است که این عکاس یا عکاس های همیشه ناظر و حاضر در سفرهای دکتر سعید جلیلی چطور یکدفعه پیدایشان می شود و در سفر و حضر وی حضور دارند ؟ اصولا آقای جلیلی چرا این عکسها را رسانه ای می کند و چه نیازی به رسانه ای کردن آنها می باشد ؟

 اخبار عمومی
شهرام ناظری: صدا و سیما از کارهای نازل حمایت می‌کند
عباس عبدی خطاب به کیهان: کسی که به دختر آملی لاریجانی افترا زده، دوست شماست
سیدجلال ملکی، سخنگوی سازمان آتش‌نشانی هشدار داد: احتمال تکرار پلاسکو/ ورود ۲۰۰مالک هنگام آتش‌سوزی به ساختمان پایتخت
سقف برداشت از خودپردازها ۵۰۰ هزار تومان شد
وزیر کشور: قطعاً شرایط سال ۹۸، سخت‌تر از امسال نخواهد بود
موضوع نماینده ملکان تجاوز نیست، رابطه است که آن هم حکم قطعی ندارد
مخالفت صداوسیما با حضور ظریف در «خندوانه»
آیت‌الله مصباح خوردن گوشت چه گوسفندی را حرام اعلام کرد؟
جنجال براي يك ديدار
محمود صادقي، رييس فراكسيون شفاف‌سازي مجلس: دادگستري ايران از وجاهت و منزلت موردانتظار برخوردار نيست
خداحافظی دومین چهره مهم اصولگرا از انتخابات
روایت کیهان از نگاه یک عضو کارگزاران درباره دلایل بی اعتمادی مردم به اصلاح‌طلبان
طعنه رحیم پور ازغدی به سالخوردگان انقلاب:انقلابی‌گری با افراد پیر محقق نمی‌شود
مخالفت مجلس با امکان عزل نمایندگان
تصمیم مهم مجلس درباره بدهکاران بانکی
دادستان تهران: پرونده پتروشیمی اختلاس نیست، اخلال است
آیت‌الله جنتی: باید دست رهبری را به خاطر انتصاب رئیسی ببوسیم
قصه تلخ و تکراری ساختمان‌های استقلال و پرسپولیس
چرا فسادهای مالی در دولت احمدی نژاد، زیاد شد؟
روزنامه جمهوری اسلامی:در پرونده پتروشیمی،8 مدیر دولت احمدی نژاد حضور دارند؛چرا آنها را محاکمه نمی کنید؟
علی مطهری در نامه به رئیسی: دادگاه ویژه روحانیت را تعطیل کنید
چرا بی بی سی در باره همسر مرجان شیخ الاسلامی چیزی نمی گوید؟
آیا کسی هست پاسخ احمدی‌نژاد را بدهد/ این چه سکوتی است که از مشهد و قم تا اصفهان و تهران را فرا گرفته است؟
توضیحات تاجگردون درباره نامه هیأت عالی مجمع تشخیص درباره بودجه
ممنوعیت استفاده از لباس یا رنگ خاص برای تبلیغات نامزدهای انتخاباتی مجلس
لاریجانی: رهبر انقلاب گفتند«من از اینکه بخش‌های نظامی وارد بخش‌های اقتصادی شوند، اصلا رضایتی ندارم»
تصمیم مهم مجلس درباره بدهکاران بانکی
بهمن کشاورز: خدشه‌ای به استقلال دستگاه قضا وارد نیست
نماینده مجلس:قانونگذاری مجمع تشخیص مصلحت،غیرقانونی است/ محسن رضایی می خواهد کاندیدای ریاست جمهوری شود
مجیدانصاری: محسن رضایی باید با ادبیاتی متناسب با شان مجمع تشخیص مصلحت حرف بزند
عکس زنان و دختران اسرائیلی با چادر و مقنعه
رئیس کانون وکلا: مگر خواستگاری در ملأ عام جرم است؟/کجای این کار،گناه بوده؟
جهانگیری: ادغام بانک‌ها تصمیم انقلابی بود/ نیروهای مسلح از این کار استقبال کردند
سخنگوی کمیسیون قضایی مجلس: خانم افشار هرگز با کابل برق کتک خورده‌اند که از درد زایمان می‌گوید؟!
فائزه هاشمی: تفکرات جمهوری اسلامی نسبت به زنان تفکرات داعشی است+ واکنش کاربران فضای مجازی
آیت‌الله جوادی‌آملی: رهبر، حتی اگر امام علی باشد، بدون حضور مردم شکست می‌خورد
قالیباف: به مردم دروغ نمی‌گوییم/ ما اهل دیوار کشیدن نیستیم
متهمی به‌نام مرجان شیخ‌الاسلامی/ طرف قرارداد وزارت نفت و قرارگاه خاتم، لابی با بقایی/ دوستی بامسیح علی‌نژاد/ همسر طلبه‌سابق/ چادری دیروز،بی‌حجاب امروز
طلا باز هم بالا رفت
پرسودترین سرمایه‌گذاری در بازار کنونی
 گفتــگو
دفاع احمدی نژاد از خاوری و بابک زنجانی/ مگر اینها چه کرده بودند؟چرا بدون اینکه خاوری محکوم شود علیه او حرف می زنند؟
سامان احتشامی: تلویزیون مخاطب زیادی ندارد/ موسیقی پاپ امروز، موسیقی آسان است
علی دایی: عمدا نخواستم احمدی‌نژاد را ببینم
آیا روحانی هم استعفا می‌دهد؟/ هاشمی‌طبا: عده‌ای می‌خواهند کمر دولت را بشکنند
غلامرضامصباحي‌مقدم: نگران نباشيد؛ پيامك‌ها نمي‌تواند راي اعضاي مجمع را تعيين كند
محمد صدر: ايران وارد ليست سياه شود، مشكلات بيشتر مي‌شود
رفیق‌دوست:نظام در کمال عزت به ۴۰ سالگی رسیده‌است/امروز ملت باید حکومت را نگهدارد
آیت‌الله سیدمحمد موسوی‌بجنوردی: نظر امام این بود که مفسد فی‌الارض تنها، حکمش اعدام نیست
عباس آخوندی:من که با معضلات مسکن مهر برخورد کردم متهم به اشرافی گری شدم،اما طرح سلامت که چندبرابر مسکن مهر هزینه داشت،مردمی تلقی شد
شوخی مرعشی با فتنه۹۸:ما متهمیم به فتنه۸۸،قرار نیست دیگرفتنه کنیم!

کد مطلب 21065           تاریخ ارسال : 1397/08/03                         نسخه چاپی
فائزه هاشمی: بعد از اخراج از دانشگاه آزاد فرصت خوبی شد که بروم به باغ پسته رسیدگی کنم.»

معمولاً وقتی کسی می‌آمد اینجا، ما فالگوش می‌ایستادیم ببینیم چه حرف‌هایی زده می‌شود. مامان بیشتر فالگوش می‌ایستاد. دوره‌هایی خیلی سرفه می‌کرد. بیماری پیدا کرده بود. یک بار بابا که آمد از اتاق بیرون، گفت: «فالگوش ایستادی حداقل سرفه نکن! آبروریزی است ببینند کسی پشت در گوش می‌دهد.» گاهی هم ملاقات کننده یک دفعه خداحافظی می‌کرد و تا می‌آمدیم بجنبیم، داستان درست می‌شد.
منبع


گزیده‌ای از گفت‌وگوی روزنامه ایران با فائزه هاشمی را با هم می‌خوانیم:
- ایده تبدیل خانه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به «خانه موزه» تصمیم خانواده بود. می‌خواستیم این خانه در معرض نگاه مردم قرار بگیرد تا خاطره آقای هاشمی برای مردم زنده باشد. این‌ها کمک می‌کند افراد ماندگار شوند.
- دو جا بود که بابا ملاقات‌هایش را در آنجا انجام می‌داد؛ یکی اینجا (اتاق پذیرایی) و یکی حیاط؛ چون بابا به فضای باز علاقه داشت. بهار، پاییز و تابستان کنار استخر ملاقات داشتند. در این اتاق هم مسئولان و هم افرادی از فامیل می‌آمدند و ملاقات داشتند. جای بابا همیشه ثابت بود و ملاقات کنندگان روی صندلی کناری می‌نشستند؛ مثل ملک عبدالله، آقای روحانی، حسن آقا (خمینی) و آقای خاتمی.
- معمولاً وقتی کسی می‌آمد اینجا، ما فالگوش می‌ایستادیم ببینیم چه حرف‌هایی زده می‌شود. - غیر از فالگوش ایستادن، دفتر خاطرات ایشان هم مورد علاقه همه بود. دفتر خاطرات کنار کشوی پاتختی بود و همه اعضای خانواده و فامیل، اول از همه سراغ دفتر خاطرات می‌رفتند تا ببینند چه نوشته است.
- مامان بیشتر فالگوش می‌ایستاد. دوره‌هایی خیلی سرفه می‌کرد. بیماری پیدا کرده بود. یک بار بابا که آمد از اتاق بیرون، گفت: «فالگوش ایستادی حداقل سرفه نکن! آبروریزی است ببینند کسی پشت در گوش می‌دهد.» گاهی هم ملاقات کننده یک دفعه خداحافظی می‌کرد و تا می‌آمدیم بجنبیم، داستان درست می‌شد.
- (خودتان هم فالگوش می‌ایستادید؟) بله. هر کس در خانه بود. بیشتر فالگوش‌ها انتخابات سیاسی و این خبر‌ها بود.
- بابا آرام بود و کارش به جدل با کسی نمی‌رسید. البته اختلاف نظر طبیعی بود و آدم‌ها با همدیگر بحث می‌کردند.
- همه آدم‌ها با خشم فراوان از کلیه مشکلاتی که بود، می‌رفتند پیش آقای هاشمی و آرام و امیدوار و شاد برمی‌گشتند. وقتی یک روز می‌گذشت، ارزیابی و تجزیه تحلیل می‌کردند که «چه شد شاد و آرام شدیم؟» آقای هاشمی آرام بود و به بقیه هم آرامش می‌داد. - بابا زمانی که رئیس‌جمهوری و رئیس مجلس بود، بیشتر محل کارشان بودند. من آن موقع دختربچه بودم و خیلی موضوعات را دنبال نمی‌کردم. زمانی که رئیس مجلس بود، خیلی شب‌ها همان جا می‌خوابید، چون برای حفظ امنیت گفته بودند صلاح نیست در راه این همه رفت و آمد کنید. زمان ریاست جمهوری هم تا آخر وقت پاستور بودند. بیشترین ملاقات‌ها مال زمانی بود که سمت اجرایی نداشت و این گونه نبود از صبح تا شب سر کار باشد و ملاقات‌ها بیشتر در خانه بود.
- ترور در دزاشیب پایه آمدن بابا به اینجا (جماران) شد. بعد از ترور گفتند آنجا امنیت ندارد. حتی بابا از بیمارستان به آن خانه برنگشت و در خیابان دولت خانه‌ای اجاره کرده بودند و آنجا رفتند. بعد امام اصرار داشتند به خاطر امنیت بابا، بابا بهشان نزدیک باشد لذا اینجا را پیشنهاد دادند. جزو خانه‌های مصادره شده هم نبود و خریدند. ظاهراً اینجا عده‌ای زندگی می‌کردند و به خاطر گشت و محافظت‌ها خیلی دچار عذاب شدند. اگر اشتباه نکنم، مامان با خانم صاحبخانه هم صحبت کرد. برایش مهم بود خانه را به زور نگرفته باشند و مالک با رضایت، خانه را می‌فروشد.
-اگر مؤمن باشیم، این مسائل مهم است. می‌خواستند نماز بخوانند. اگر با فشار گرفته باشند، نمی‌شود، اما خانم صاحبخانه یعنی همسر مالک از ماندن در اینجا به خاطر مشکلاتی که در رفت و آمد‌ها ایجاد شده بود، ناراحت بودند. بعد از نقل مکان به اینجا بابا اجاره داد.
- در ژن بابا که به بعضی از ما منتقل شده، دلهره وجود ندارد. نوقی‌ها خونسردند؛ بر عکسِ مامان. ژنِ مامان خیلی دلشوره‌ای است. همیشه بوده. الان هم هست. ژن مرعشی‌ها بر عکس است. هر چه نوقی‌ها خونسردند، مرعشی‌ها سر هر چیز عجیب و غریب دلشوره دارند.
- یکی از چیز‌هایی که می‌شود به آن پرداخت، جمعه‌هاست. سنت بود همیشه همه بچه‌ها جمعه‌ها اینجا بودیم. میز بود، ولی غذا را روی میز نمی‌خوردیم. وسط هال سفره می‌انداختیم. همه خانواده، بچه‌ها، نوه‌ها و فامیل‌های نزدیک که می‌دانستند جمعه‌ها همه هستند، برای ناهار می‌آمدند. فامیل‌های مامان بیشتر می‌آمدند. سن‌ها که بالا رفت، نتوانستند روی زمین بنشینند و روی میز غذا می‌خوردیم. جمعه‌ها روز خوبی بود. معمولاً هم بحث‌ها سیاسی بود.
- خیلی عادت به هفت سین چیدن آنچنانی و مسائل سنتی اعیاد نداشتیم. دورهم بودیم. اما از قدیم عید‌ها سفر بودیم. قبل از انقلاب رفسنجان یا جا‌های دیگر می‌رفتیم.
- بابا همیشه اهل خانواده بود. اگر زندان نبود ما را زیاد سفر می‌برد یا برنامه‌های دسته جمعی زیاد داشتیم.
- تحلیل من این است و شاید درست هم نباشد، اما به نظرم بابا کارهایش از عمد بود. بعد از انقلاب، زن و خانواده یک جور تابو شد که نباید اسمش بیاید. من فکر می‌کنم بابا می‌خواست با این روش‌های غلطی که ارزش شده بود، مقابله کند. در خاطراتش ببینید؛ عفت، فائزه، فاطی یا بقیه خانم‌ها را نام می‌برد. به نظر می‌رسد با برنامه و هدف انجام شده تا تابو‌های ساختگی را بشکند. خانواده‌های خیلی سنتی فکر می‌کنند نام بردن از زنان بد است. بابا می‌خواست فرهنگ‌سازی کند. بابا اصرار داشت در سفر‌ها همراهش باشیم؛ بخصوص ایام عید. البته اجبار نمی‌کرد. اصرار نمی‌کرد بچه‌ها مشتاق بودند این اتفاق بیفتد. بعد، چون بابا گرفتار بود و کمتر در خانه بود سفر‌ها فرصت خوبی بود تا دور هم باشیم.
- اصلاً همسایه نداشتیم. یک طرف که حسینیه است. طرف دیگر و پایین‌تر هم نگهبانی بود.
- سیدحسن خمینی با یاسر و مهدی بازی می‌کردند. فکر می‌کنم حسن با یاسر و مهدی مدرسه نیکان می‌رفتند و در یک مدرسه بودند. همبازی بودند. اینجا به خاطر حسینیه و دیدار با امام خیلی شلوغ می‌شد. یک کار جالبی که حسن آقا کرده بود با یاسر و مهدی از ساندویچی اینجا ساندویچ می‌خریدند و به آدم‌هایی که برای ملاقات می‌آمدند، می‌فروختند. فکر می‌کنم پسر آقای جمارانی و شاید پسر آقای کروبی هم بود. مردم نمی‌شناختند این‌ها چه کسانی هستند. کسی هم منع‌شان نمی‌کرد. آن‌ها هم بچه بودند و فکر اقتصادی و معاش داشتند.
- همسایه ما خانواده امام بودند همین افرادی که الان هم جمارانند. آقای جمارانی هم بود. آقای توسلی بودند. فهیمه خانم دختر امام هم بودند. خانم اشراقی همین نزدیکی بود. مرتب با هم رفت‌وآمد داشتند. به مرور زمان افراد دیگر هم مثل آقای بجنوردی، آقای خاتمی وآقای علیخانی هم آمدند. با این‌ها رفت‌وآمد داشتند.
- زمانی که آقای هاشمی فوت کرد، جمعیت عظیمی می‌آمدند و همه هم تعجب می‌کردند. می‌گفتند: «کاخی که می‌گفتند، این بود؟ آقای هاشمی اینجا زندگی می‌کرد؟»
- وقتی آقای ولایتی با آن سرعت منصوب شد، بلافاصله تغییرات شروع شد. مدیران منصوب بابا برکنار شدند؛ بسیاری از اساتید واحد علوم تحقیقات دانشگاه آزاد تغییر کردند. سعی شد سیاست‌ها و تفکرات بابا را حذف کنند و مسیر دانشگاه تغییر کرد. حذف و نبود ما هم جزو همین سیاست‌هاست. خیلی عجیب و غریب نیست.
-دو سه ماه قبل پرونده‌های من را گرفته بودند. آن موقع می‌گفتند این روند جذب درست نبوده است. بازرس هم فرستادند و پرونده را کامل بردند. گزارشی که به آن‌ها داده شده بود روند جذب را کامل توضیح می‌داد و مشخص بود روند جذب مشکلی ندارد. زمانی که من جذب شدم، فراخوان نبود و سیستم با الان متفاوت بود. من با دستور آقای جاسبی مشغول به کار شدم. بعد از فراخوان هم در مصاحبه علمی و عمومی شرکت کردم، اما چون پرونده را گرفته بودند، انتظار اخراج را داشتم.
- از طرف واحد دانشگاه با من تماس گرفتند و گفتند دیگر به دانشگاه آزاد نیایم. من هم گفتم این موضوع به صورت شفاهی قابل پذیرش نیست و به صورت کتبی اعلام کنند. آن‌ها گفته بودند کتباً اعلام نمی‌کنیم. روند جذب مشکل دارد و یک ماه دیگر نامه را می‌زنیم. بعد واحد به من نامه داد. بعد از آن هم یک نامه منتشر شد که در آن مدعی موارد تخلف جذب من شدند. پاسخ آن‌ها را دادم و گفتم لازم باشد در کنفرانس مطبوعاتی تمام این موارد را اعلام می‌کنم.
- الان در رفسنجان پسته‌داری می‌کنم. البته قبل از اتفاقات اخراج بود که با خانواده درباره باغ‌های رفسنجان صحبت کردیم. چون زمین‌های مامان در رفسنجان است. محسن گفت: به زمین‌های رفسنجان نرسیدیم و اگر موافق باشید همه را بفروشیم. من مخالفت کردم و گفتم من به آن رسیدگی می‌کنم. بعد از اخراج از دانشگاه آزاد فرصت خوبی شد که بروم به باغ پسته رسیدگی کنم.
- من زمین را بعد از پسته‌چینی تحویل گرفتم. امسال یک دانه پسته هم نبود. به خاطر گرمای شدید همه پسته‌ها سوخته بود.
- پلاکارد برنامه طلاب و حوزه علمیه یک سری ابهامات را (درباره فوت آیت‌الله هاشمی) افزایش داد و انتظار ما این است که بعد از آن قضیه باید دوباره بررسی مجدد انجام شود. یک سرنخی آمده حالا واقعی است یاغیر واقعی است، باید بررسی شود.
 

ایران
نظرات خوانندگان


نام ارسال کننده  
متن  
     

کلیه حقوق و مطالب وبسایت متعلق به ساحت کرمانشاه می باشد                  کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است             طراحی و پیاده سازی : : شرکت داده پردازان ستاره صبح غرب