2:30 AM
     صفحه نخست          اساسنامه و مرامنامه حزب          آلبوم عکس       عضویت در حزب         آرشیو مطالب       جستجوی مطلب           پیوند ها          تماس با ما 
 یادداشت سر دبـیـر
 ططری اسطوره فراموش ناشدنی

در روزگار قحطی مردی و انسانیت و غلبه نفس و انانیت و رواج پلشتی و پلیدی و تقدیس مادیات و نفسیات و صدرنشینی و قدر بینی دروغ و تزویر و ریاکاری و رباخواری و..... بر ساحت جامعه امروز وجود مردانی مثل ططری غنیمتی بود پرقیمت که تا قیام قیامت شاید به تعدادی معدود ظهور و بروز کنند .مردی که برای جلوس بر صندلی پارلمان در گوهری وجود خود را به پای خوکان ثروت و قدرت نریخت ، دست هیچ خان و خان زاده و شیخ و سید و آیت الله و حجت الاسلامی را نبوسید.، وامدار هیچ حزب و گروه و دسته و جناحی نبود

 اخبار عمومی
فرمانده کل سپاه: دستگیری سرشبکه آمدنیوز موجب غافلگیری سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه شد
حسین فریدون به مرخصی رفت
نماینده نزدیک به قالیباف: با قطعیت می‌گویم او کاندیدای مجلس نمی‌شود/سعید جلیلی نامزد می‌شود اما نه از مشهد
مطهری: احمدی‌نژاد به درستی می‌گفت مسئول اجرای قانون اساسی است/تفسیر قانون اساسی باید به عهده نهادی بالاتر از شورای نگهبان باشد
رييس‌ جمهور در مراسم آغاز سال تحصيلي دانشگاهي: در مسائل استراتژيك به نتيجه نرسيديم همه‌پرسي كنيم
مجلس بدنبال مصادیق جرم سیاسی/ هیات منصفه، روزنه امید می‌شود؟
واکنش توئیتری حسام‌الدین آشنا به سخنان رییس جمهور در جمع دانشجویان
روایت یک چهره اصلاح‌طلب از لوطی منشی و مردانگی ناطق نوری در سیاست
کیهان: عواطف جریحه‌دار مدیر فراری یک روزنامه اصلاح طلب برای نیما زم
رهبری، آخرین بار چه زمانی به کربلا مشرف شده‌اند؟
دستگیری روح‌الله زم‌های دیگر و مریم رجوی در راه است، آسیاب به نوبت
واکنش آذری جهرمی به ادعای حمله سایبری آمریکا به ایران: خواب دیدند خیره!
واکنش علیرضا معزی به تجمع چند دانشجو در حاشیه سخنرانی رئیس جمهور در دانشگاه
انجام تشریفات قانونی برای ورود حسین فریدون به زندان اوین
روایت وزیر کشور از جزئیات بازداشت روح الله زم/از مدت ها قبل تور اطلاعاتی پهن شده بود
ادعاهای عجیب همسر روح‌الله زم/ او به بغداد سفر کرده بود /به تماس‌هایم پاسخ نمی‌داد
تکذیب ادعای دیدار روح‌الله زم با آیت الله سیستانی
اعلام زمان برگزاری آزمون‌های سال ۹۹
واکنش پدر روح الله زم به بازداشت پسرش: دنیا دار مکافات است
جزئیاتی جدید از پشت پرده شکار روح‌الله زم، سرشبکه جنگ روانی ضدانقلاب توسط اطلاعات سپاه
روحانی:آماده‌ام برای ملتم قربانی شوم/اگر همه‌پرسی بد است،حذفش کنند
مرعشی رئیس ستاد انتخابات اصلاح‌طلبان می‌شود/چرا نام شورای‌عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان تغییر کرد؟
دادستان کشور: دیروز ۵ قاضی فاسد را از دستگاه قضا اخراج کردیم
پشت‌پرده امتياز تحصيلي‌خاص در دانشگاه آزاد
رمزي شدن شفافيت
پاكستان از عهده ميانجي‌گري برخواهدآمد؟
روایت دستفروش زن ورزشگاه آزادی؛ از درآمد میلیونی تا امید برای حضور مجدد
رابرت دنیرو: منتظر دیدن ترامپ در زندان هستم
کمیسیون امنیت: هجوم خارجی‌ها برای خرید ویلا در شهرهای‌ شمالی‌ ایران
امضای مجمع روحانیون پای لیست اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس؟
عضو حزب موتلفه: پهپاد آمریکایی را ارتش منهدم کرد نه سپاه/خلخالی، هویدا را کشت/بازرگان تفکر خاص نزدیک به اهل سنت داشت
روحانی: با تنگتر شدن فیلتر در انتخابات، نتیجه مثبت‌تر نخواهد شد
خاطره توئیتری عطاءالله مهاجرانی از پختن آبگوشت بدون گوشت برای نماینده‌های مجلس اول
توضیحات جهانگیری درباره سخنان رئیس جمهور درخصوص انتخابات مجلس
روزنامه اصولگرا: اصلاح طلبان از نظام انتقاد دارند،نه از اصولگرایان
کیهان: متهم پرونده نظرسازی! شما که خودتان اهل بخیه‌اید
کاندیداتوری سعید جلیلی در انتخابات مجلس از مشهد قطعی شد؟
عکس | «سحر تبر» تیتر گاردین شد!
لاریجانی:سیاستمدار واقعی باید در ادای حق مردم پیشگام باشد
قالیباف منتظر رخصت انتخاباتی اصولگرایان؟ / چشم سردار به بهارستان
 گفتــگو
عابدی جعفری: برعکس تمام دنیا ما در زمان جنگ فساد نداشتیم اما...
ابتکار: اصلاح‌طلبان باز هم به سمت ائتلاف انتخاباتی خواهند رفت
عطریانفر:باید بین اصلاح‌طلبان و شورای‌نگهبان اعتمادسازی صورت گیرد
فلاحت‌پیشه: پالرمو رد نشده، بلکه تبدیل به قانون شده است
خاطره حسین مرعشی از سنت صندلی داغ در زندان اوین/ هاشمی در نماز جمعه ۸۸ چه گفت که نمی‌شد عمل کرد؟
حجاریان:جناح میانه رو کنار زده شده و تندروها میداندار شده اند/بنیاد اصولگرایی براساس رانت و زندگی رانتی است!/مجلس بعدی شدیدا محافظه کار خواهد بود
حاجی‌بابایی: تخریب مجلس به سود هیچ‌کسی نیست
زیباکلام: دوقطبی‌سازان می‌خواهند خود را همراه با مردم نشان دهند/برخی مانند استالین می‌گویند هرکه با ما نباشد، دشمن است
انتقادات مسیح مهاجری از روحانیونِ سیاست‌باز /پدر دوگانه‌سازی بسوزد
حسین مرعشی:در شرایط کنونی هیچ پالس منفی نباید به خارج داده شود/ انتخابات پرشور مجلس، پیام روشن به ترامپ است

کد مطلب 23267           تاریخ ارسال : 1398/03/27                         نسخه چاپی
گفتگو با فرزند ارشد آیت الله زرندی : آقازاده نیستم

آقازاده تعابیر مختلفی دارد؛ من و برادرانم اگر با این آقایان همراه بودیم کارِ درست و حسابی داشتیم. به هر حال وضعیت مان نشان می دهد که آقا زاده هستیم یا نه؟ من یک ریال وام کلان در این نظام نگرفته ام فقط درآمد محدوی دارم که حتی کفاف زندگی عادی ام هم نمی کند. پس من فقط فرزند آیت االله زرندی هستم و آقازاده نیستم


گفتگوی صریح و بی پرده با حجت الاسلام هادی زرندی آیت الله زاده مرحوم شیخ محمدحسین زرندی از آن جهت سخت بود که  سینه پردردش مالامال از خاطرات ناگفته از پدرمجاهد و فرزانه اش است اما در عین حال محدودیت ها و معذوریت ها نمی گذارد وی آنها را به صراحت  بیان کند ، بخصوص بیان آن بخش از خاطراتش که مربوط به سالهای بعد از برکناری پدر از سمت امامت جمعه کرمانشاه و آغاز دوران عزلت و گوشه نشینی آیت الله می شود . بعد از وفات پدر ، شیخ هادی به دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی (ره) می شتاید و او نیز زرندی جوان را توصیه به سکوت می کند و می گوید: چیزی نگوئید چون برای تون مشکل می سازند  . شیخ هادی نیز بعد از دیدار با مرحوم آیت الله هاشمی سفارش آن بزرگمرد را آویزه گوش خود کرده و سعی می کند به حد مقدور سخن بگوید و آنچه در پی می آید همین مقدار مقدور صحبت های فرزند ارشد نماینده سابق امام (ره) و رهبری و امام جمعه پیشین کرمانشاه است که بمناسبت پنجمین سالگرد ارتحال آن یار باوفای امام و انقلاب در ظهر یک روز گرم بهاری در دفتر نشریه آفتاب کرمانشاه بیان شده است :

  • حاج آقا ضمن تشکر از اینکه دعوت ما را برای این مصاحبه قبول کردید ، در آستانه پنجمین سالگرد فوت مرحوم آیت االله زرندی هستیم. بسیاری از شخصیت ها مثل امام خمینی (ره) و آیت االله زرندی از ویژگی های عرفانی و اخلاقی بالایی برخوردار بودند؛ اما در این سال ها، بیشتر به ویژگی های سیاسی آیت االله پرداخته شده است در حالیکه ایشان از بعد عرفانی هم سرآمد بودند.اگر اجازه بدهید برای گفتگو را از سوالات صریحی شروع کنیم.پنج سال از رحلت پدر شما می گذرد این سال ها بدون حاج اقا چگونه گذشت؟
  • همانطور که گفتید در حوزه ی روحانیت متاسفانه این همان دشمنی های سیاسی است که جهات معنوی ایشان که عمده جهات ایشان هم همان است را پنهان کرده است.چون مرحوم پدرم به خاطر اینکه حاضر نشد حقیقت را زیرپا بگذارد آماج حملات گسترده ای قرار گرفت و عملا مردم ما تحت آن تخریب هایی که صورت گرفت از جهات معنوی ایشان محروم ماندند، حداقل در کرمانشاه این وضعیت به وجود آمد.اما در جواب سوال شما باید بگویم ما لحظه ای نیست که به یاد ایشان نباشیم. بنده با اینکه الان در میانسالی هستم گاهی وقت ها برای ایشان گریه می کنم و دلتنگ می شوم؛ خانواده ی ما هم همینطور.ایشان در محیط منزل بسیار اهل محبت بودند،گرمی محبت ایشان را همه ی ما حس کردیم و انصافا فقدان ایشان سخت است. من چند روز پیش پیاده رفتم جایی کارداشتم.موقع برگشتن از در ِب منزل حاج آقا رد شدم یک لحظه یادم افتاد که ما چقدر اینجا منتظر می ایستادیم تا حاج آقا بیاید وبیرون برویم منقلب شدم همان جا به گریه افتادم ، در همان کوچه تا منزل خودم ؛ هرکاری کردم گریه ام بند نیامد،از یک طرف مردم رد می شدند و تعجب می کردند که یک آخوند گریه می کند. در گوشه ی حیاط آپارتمان مان نشستم و همانطور که گریه می کردم دیدم همسایه ها می آیند و می روند و می دیدند که من گریه می کنم دیدم جالب نیست از طرفی هم می خواستم خانواده ام گریه ام رانبینند اما چاره ایی نبود به منزل رفتم شاید اهل منزل را که دیدم گریه ام بدتر شد بغض ام ترکید چون حاج آقا همسرم و فرزندان مراخیلی دوست داشتند خدا می داند نیم ساعتی گریستم ؛این موضوع وجود دارد .همین اتفاق برای خواهرها و برادرهایم هم می افتد که آن ها هم دلتنگ پدر هستند.
  • در حال حاضر کسی در منزل حاج آقا سکونت دارد؟
  • خیر؛ دیگر کسی در منزل پدر زندگی نمی کند و درب آن بسته است.
  • منزل آیت االله با همان سبک ِ  قدیمی مانده است؟ منظورم لباس ها و وسایل شخصی ایشان همانطور باقی مانده؟
  • خیر، آن ها را جمع کرده ایم ومنتظر شرایطی هستیم تا بتوانیم در کنار مزارش در همان مدرسه ایی که با خون دل و علاقه و اخلاص ساختند موزه ایی برپا کنیم انشاالله
  • پنج سال از فوت مرحوم آیت االله زرندی می گذرد؛ آیا طی این سال ها ایشان به خواب شما و یا فرزندان دیگرش آمده اند؟ مرحوم آیت االله در این خواب ها، توصیه ها هم کرده اند؟
  • بسیار زیاد . ما ایشان را زیاد در خواب می بینیم، هم من و هم باقی خواهرها و برادرهایم، عمویم، آشنایان ، بستگان و دیگران هم ایشان را فراوان در خواب دیده اند.من عموما در خواب ها ایشان را مثل یک ناظر می بینم یعنی مثل همان وقت که ایشان در قید حیات بودند و مانند آن روزهایی که در دفتر بودند در همه ی خواب هایی که دیده ام ایشان جایگاه خوبی داشتند؛مثلا عمویم می گفت که خواب دیده ام که امام خمینی(ره)،حاج آقا و شهید بهشتی سه نفری با هم در باغی قدم می زدند. یا یکی دیگر از بستگانمان می گفت در خواب مرحوم پدرم را دیده است که در یک چاله ای پر از خاشاک انگار گرفتار است و جای خوبی ندارد بعد دیدم که دستی آمد و ایشان را از چاله بیرون آورد حاج اقا که بیرون آمد چهره اش بشاش و خوشحال شد انگار که حاج آقا خلاص شدند؛ ایشان با من تماس گرفت و گفت مثل اینکه حاج آقا حساب و کتابی داشته و بالاخره از آن بیرون رفته اند.ولی خب من خودم خیلی ایشان را در خواب می بینم. چون در روح و ذهن ما حضور دارند مخصوصا ایشان یک مظلومیت عجیبی داشت و این مظلومیت هم بُعدعاطفی، روحی و روانی ایشان را پیش ما قوی تر می کند. ما شاهد بودیم که در بیرون چگونه بااو برخورد می کردند و متاسفانه توده ها هم ممکن است همه ی آخوندها را به یک چوب برانند و بسیاری از کسانی که مدعی مذهب و حکومت دینی هستند اتفاقا آن ها این تخریب ها را صورت دادند و بدون توجه به اینکه این تخریب ها دامن خودشان را می گیرد؛بالاخره توده ها همه را یکجور حساب می کنند.متاسفانه این مظلومیت ایشان درد وسوز دل ما را بیشتر می کند.
  • شما دریکی از صحبت هایتان گفته بودید که وقتی حاج آقا را بردند بیمارستان و روی تخت دراز کشید، ایشان فرمودند که من چه کردم که این اتفاق بر سرم آمد؟ یعنی مرحوم آیت االله از دست ِ  برخی افراد ناراحت بودند چون نقل شده است که ایشان فرموده اند دلم نمی آید آن ها را نفرین کنم.

  • این اتفاق در همین ایام مبارک و در شب بیست و یکم ماه رمضان افتاد.ایشان یک بیست و چهار ساعت در آخرین رمضان شان قبل از اینکه فوت کنند، در بیمارستان امام علی(ع) بستری شدند من هم شب کنارشان بودم.صدای زیارت و دعای جوشن می آمد بعد انگار ایشان هم دلشان گرفته بود؛ گفتند : من که قند و کلسترول و چربی ندارم چرا رگ قلبم گرفته است؟ .بعد خودشان فرمودند که من را خیلی اذیت کردند. من دیدم حاج آقا خیلی افسرده و ناراحت است آمدم به ایشان تشفی خاطری بدهم گفتم شما نسبت به افراد دیگری مثل آقایانی که در حصر هستند  کمتر اذیت شدید.ایشان فرمودند که دیگر چه می خواستند با ما بکنند که نکردند؟ دیدم خیر حاج آقا خیلی ناراحت است ،عرض کردم :  امشب شب قدر است دعا در مظان استجابت است شما نفرین شان کنید ! اما در حالی که اشک از چشمان شان سرازیر می شد فرمودند دلم نمی آید .
  • مرحوم حاج آقا ازچه سالی به این بیماری مبتلا شدند؟ چند سال پیش از رحلت شان متوجه شدید بیماری ایشان شدید؟
  • حاج آقا در سال 89 یا اوایل 90 بود که سکته خفیفی کردند و یک هفته بیمارستان بستری بودند و آنژیو انجام دادند بعد گفتند که ایشان باید عمل قلب باز انجام دهند اما حاج آقا نپذیرفت.

حاج آقا در رابطه با مکان دفن شان چیزی فرموده بودند؟

 

  • بله احتمالا سال 79 بود که مسعود رجوی برای اعضای سازمان منافقین در عراق یک سخنرانی تحلیلی سالیانه داشت. آن زمان هم سخنرانی های حاج آقای زرندی آن جا در عراق پخش می شد.رجوی گفته بود که این روباه رژیم برای جوانان اثرسوء دارد بنابراین من از مجاهدین می خواهم که او را از بین ببرند. بعد از مدتی شاید چند ماه بعد این درخواست رجوی ؛ وزارت اطلاعات در نامه ای بکلی سری و چندصفحه ای به حفاظت سپاه نوشته بود که دوتیم برای ترور آقای زرندی وارد کشور شده اند؛ بعد یکسری دستورات برای افزایش سطح حفاظت صادر کردند. آن زمان حاج ناصر محمد صالحی فرمانده ی حفاظت سپاه بود، ایشان نامه را به جلسه ای آورد و چون نامه سری بود اجازه نداد ما از آن کپی بگیریم اما از آن روز به بعد در نماز جمعه که حاج آقا می رفت در حقیقت سه کاروان با ماشین های مخصوصی از سه مسیر می رفتند اما هربار حاج آقا با وسیله ی دیگری تردد می کردند و ماشین های مخصوص در واقع خالی بودند.

یکبار ایشان را با آمبولانس و بار دیگر باتاکسی بردند .شاید یک ماه این داستان طول کشید؛ در یکی از روزهای جمعه که حاج آقا داشت وضو می گرفت من منتظرایشان بودم، معمولا نمازجمعه را با خانواده می رفتیم اما چون دیدم وضعیت خطرناک است آن یک ماه را با حاج آقا رفتم گفتم بالاخره این محافظین جانشان را بیشتر از حاج آقا دوست دارند حداقل من باشم که اگر اتفاقی افتاد خودم را فدای ایشان کنم.این ذهنیت را داشتم و آن زمان هم مسلح بودم.من رفتم منزل حاج آقا و منتظر بودم که در معیت ایشان به نماز جمعه برویم ایشان بعد از آن که وضو گرفت با چشمانی خیس و اشک آلود از دستشویی بیرون آمدند و در حالیکه با حوله داشتند دست و صورتشان را خشک می کردند فرمودند اگر ما را زدند من را در ورودی همین حوزه دفن کنید که مزارم زیر پای طلاب باشد. من به ایشان عرض کردم که انشااالله چنین اتفاقی نمی افتد. بعد از یک ماه، وزارت اطلاعات وضعیت را سفید کرد و گفت که این دو تیم را منهدم کرده ایم.البته ایشان به هم مادرم هم گفته بودند که من را در ورودی مدرسه دفن کنید.

  • آن طور که ما شنیده ایم سال هاست که شما بر سر مزار ایشان نرفته اید.این موضوع صحت دارد؟
  • بله؛ البته خانواده می روند اما من پنج سال است که سر مزار پدر نرفته ام.
  • دلیل خاصی دارد؟
  • واقعیت این است که من به خاطر اینکه به یک موضوعی اعتراض دارم سرِ مزار پدر نمی روم و با خدا عهد کرده ام که تا شرایط تغییر نکند سر مزار نروم؛ ببینید، بحث قهر نیست اما نمی توانم بروم البته پارسال بعد از چهارمین مراسم سالگرد یک آقایی که معاون حوزه علمیه استان است آمد و خیلی اصرار کرد بطوری که مرا از رو برد و افتاد جلوی ما و رفتیم سرمزار.وقتی به میدان لب آب رسیدیم من احساس کردم که کنار حاج آقا نشسته ام، مثل روزهایی که به حوزه می رفتیم.آن جا تُن صدای حاج آقا و گرمای نفس و بدن ایشان را احساس می کردم ؛ همان جا گریه ام شروع شد . به هر حال رفتم سر مزار در حالیکه گریه ام قطع نشد و فاتحه و یکی دوصفحه قرآن خواندیم و بر گشتیم در شرایط حاضر من طاقت دیدن زحمات پدرم را ندارم . خیلی امیدوارم شرایط تغییر کند اگر هم تغییر نکند غمی نیست دادگاه عدل الهی پیش روی هم ماست در آنجا خیالم راحت است و شکایتها خواهم برد .
  • بحث جالبی را مطرح کردید. علت اینکه مرحوم زرندی از سوی منافقین به عنوان یک هدف انتخاب شد را چه می دانید؟
  • به هر حال ایشان یکی از افرادی بود که همواره از سوی منافقین مورد هجوم قرار می گرفت به طوری که   در سال 1367 و در زمان عملیات مرصاد گروه رجوی تهدید کرده بود که در صورت پیروزی در این حمله، نخستین کسی را که اعدام خواهند کرد، زرندی است.قاعدتا جریان منافقین به شخصیت هایی که به استمرار انقلاب کمک کرده و می کنند حساس هستند؛ همین حساسیت را به آقای خاتمی هم دارند. وجود اشخاصی مثل حاج آقا که باعث می شد مردم نسیت به نظام خوشبین شوند برای گروه منافقین قابل تحمل نبود؛تمام تلاش مرحوم پدرم این بود که مردم به انقلاب خوشبین باشند.به نظرم عنصر وجدان فردی، وجدان ملی و خودآگاهی ملی در بین ما ایرانیان ضعیف است به همین دلیل همه دنبال کار خودشان هستند وسعی می کنند گلیم خودشان را از آب دربیاورند؛ اما یکی از کسانی که که به فکر گلیم خودش ابدا نبود مرحوم آیت االله زرندی بود. ببینید بهایی های کرمانشاه از آقای زرندی راضی بودند من آن ها را نمی شناسم اما گاهی وقت ها که آن ها را در خیابان می بینم می گویند ما هروقت پیش ایشان می رفتیم کار ما را راه می انداختند. یهودی های کرمانشاهی یک لوح خیلی عالی برای ایشان فرستادند که ما آن را برای موزه ایشان نگهداری کرده ایم. ایشان با مسیحی ها و جامعه اهل حق هم همینطور برخورد می کردند. پدرم حتی یک روز وقت گذاشتند و میهمان آقای سید نصرالدین حیدری بزرگ جامعه یارسان از روستای روستای توت شامی بازدید کردند . با اهل سنت هم همینطور برخورد می کردند شما می توانید با آقای کیومرث محمدی یک مصاحبه بگیرید؛ ایشان می گوید یک هموطن کرد بود که بدلیل عضویت سابق در حزب دموکرات و یا سمپاتی حزب مذکور به او گفته بودند باید از ایران بروی؛ ایشان هم وحشت زده شده بود و نمی دانست چکار کند، من او را پیش مرحوم آیت االله زرندی آوردم تا کمکش کند اون بنده خدا اول می ترسید که بیاید پیش آقای زرندی اما من بهش اطمینان دادم آمدیم پیش حاج آقا ؛ حاج آقا هم با یک برخورد پدرانه به نهاد امنیتی زنگ زدند و موضوع را حل کردند. شاید این سوال پیش بیاید که چرا ایشان این کار را انجام می داد؟ پدرم فکر می کرد تا آن جایی که می شود باید مردم را به نظام خوشبین کرد.اصلا سیره ی نبی مکرم اسلام  (ص) هم همین بوده است.اذا جاء نصر االله و الفتح و رایت الناس یدخلون فی الدین االله افواجا... متاسفانه بخاطر عملکرد نامناسب الان داستان ما یخرجون من دین االله شده است .آیت اله زرندی کارشان موجب یدخلون الناس فی دین االله بود قاعدتا منافقین هم از این امر نفرت داشتند و دارند .
  • حاج آقا خیلی جاها سرکشی می کرد، اما من یادم است ایشان هرجایی می رفتند،چیزی میل نمی کردند حتی سال ها ایشان چایی نخوردند.
  • ایشان از 16 سالگی تا زمان رحلت چایی نخوردند.
  • دلایل این رفتار ایشان چه بود؟
  • مرحوم پدرم رگه هایی پر رنگ از زهد داشت به همین دلیل گوشت کم می خورد و می گفت این مقداری هم که می خورم می خواهم در دام ریاضت نیافتم؛چون اسلام ریاضت و آزار رساندن به بدن را رد می کند. برای همین در هفته دو سه حبه گوشت می خورد ایشان در قم یک استادی داشتند به نام مرحوم آیت االله فکور یزدی.ایشان از عارفان گمنام هستند.پدرم خیلی تحت تاثیر ایشان بود؛ در روستاها که معمولا می رفتند کمی نان ماست می خورد.جالب است که پاسدارها سر اینکه چه کسی کنار پدرم بنشینند دعوایشان می شد چون حاج آقا کباب نمی خورد و کباب های خوب هم سمت ایشان می آمد بعد که کباب ها را نمی خورد آن کسانی که کنار ایشان می نشستند بهتر گیرشان می آمد! .من که کرمانشاهی هستم و مادرم هم کرد هستند بنابراین بسیار به کباب علاقه دارم ایشان همیشه ما را نصیحت می کرد که گوشت کم بخورید که خوی شما را حیوانی و سبع می کند.اما ما گوش نمی کردیم.شیرینی و نوشابه نمی خوردند و بعد هم روغن نباتی میل نمی کردند غذای بیرون را بندرت می خوردند ایشان گوشت مرغ ابدا نمی خوردند . یادم می آید دوسه روز به خاطر کار خبرگان در تهران بودند و من هم برای کاری به تهران رفتم و سری به محل مجلس زدم دیدم که رنگ حاج آقا زرد شده است  ،رضوان مکان پاسدار با وفای حاج اقا مرحوم ابوالقاسم خزایی به من گفتند حاج آقا تو این سه روز فقط سالاد و ماست خورده اند دیدم اینجور نمی شود . زنگ زدم منزل آقای حجه الاسلام والمسلمین دارایی که خانم ایشان کرمانشاهی است گفتم غذایی با روغن حیوانی درست کن می خواهیم حاج آقا را شب بیاوریم آن جا.شب که رفتیم ایشان خورشت بادمجان و مرغ درست کرده بود بعد دیدم که یک کاسه ی بزرگ از نان و روغن حیوانی به اصطلاح کرمانشاهی ها یعنی چنگال درست کرده بود.حاج آقا گفت این چیه؟ آن ها گفتند آقا هادی گفته است با روغن حیوانی غذا درست کنید.من گفتم نه منظورم این بوده که غذا را با روغن حیوانی درست کنید نه چنگال !!؛ حاج آقا چنگال را نخوردند بعد پرسیدند این غذاها با روغن حیوانی است؟ گفتند نه با روغن نباتی درست شده است.گفتند من نمی خورم.حاج آقا می گفتند روغن نباتی را موش نمی خورد ما چطور بخوریم.مرحوم پدرم روحیات خاص و کم نظیری در تغذیه داشتند، مثلا هر روز صبحانه یک عدد سیب و کمی نان و پنیر می خوردند. ایشان کنترل کاملی بر شهوات حتی متعارف و عادی بین دیگران داشتند از جمله شکم کاملا در اختیار ایشان بود و نه ایشان در اختیار شکم . یک نفر در کرمانشاه بیاید بگوید آقای زرندی را من در فلان باغ دیدم ابدا و هرگز ایشان اصلا اهل تفریح نبود شاید به تعبیر استاد مصطفی ملکیان دلهای مردان خدا خود گلستانهایی مفرح است که آنان را از تفریحات رایج بی نیاز می کند آنان در دلهای خود تفریح و سیر وسلوک می کنند و لذت می برند چنان که مرحوم امام در ده سالی که در جماران بودند ابدا از آنجا خارج نشدند این نمی شود مگر دلهای بزرگ داشتن. حتما حاج آقا تحت تاثیر اساتید خودش خصوصا مرحوم فکور و امام خمینی ره و مرحوم آیت االله العظمی بروجردی بودند البته تاثیر اقای بروجردی فراگیر بود ایشان در آن عصر واقعا یگانه بودند چنان که برخی می گویند آقابروجردی نسیمی بود که به حوزه شیعه وزید و رفت و دیگر تکرار نخواهد شد .
  • مرحوم آیت االله زرندی بعد از پیروزی انقلاب به زیارت نرفتند.چرا؟

نمی دانم چرا پدرم به زیارت نمی رفت؛ حتی وقتی هم علت را می پرسیدیم توضیحی نمی دادند برای همین نمی توانم نیت خوانی کنم.ببینید، الان کشورهای ایران و افغانستان شیعه هستند اما بالاترین آمار فساد را دارند؛ ایران تنها کشوری است که بیشترین آمار مصرف فولاد را در قسمت دزدگیر به کار می برد. یعنی هرخانه ای کلی دزدگیر و نرده دارد.اصلا صنعت قفل در ایران بسیار پررونق است حتی عراق جنگ زده هم این گونه نیست.در مناطق اهل سنت هم دادگستری ها خلوت است به نظر می آید که بالاخره یک ایرادی در این کار است. حج تمتع برای یک بار واجب است حج عمره هم مستحب است.ایشان می گفت مسئولین چرا باید هرسال به مکه و سوریه بروند چون وقتی می روند کار مردم ومملکت می خوابد. ایشان کلا دو مرتبه به زیارت حج رفتند.یکبار سال 54 یکبار هم سال 69 وقتی که حج بازگشایی شد به دستور مستقیم مقام معظم رهبری به زیارت رفتند اصلا خودشان مایل نبودند اما چون رهبری تاکید کرده بودند ایشان رفتند .ایشان کربلا و سوریه هم نرفتند.یک بار هم برای زیارت به مشهد نرفتند مگر برای کار مجلس خبرگان که به مشهد رفتند. یک زمانی مادرم با ایشان جر وبحث می کرد که چرا ما را مشهد نمی بری ؟ ایشان جواب می دادند شما می خواهید به زیارت بروید و یا اینکه تفریح کنید؟ این ها که می روند برای زیارت نیست بلکه معمولا برای تفریح وبه بهانه زیارت می روند اگر هم می خواهید برای زیارت بروید از همین جا هم می توانید به امام رضا (ع) سلام بدهید و زیارت کنید.ایشان قم هم نرفتند اما زمانی که برای جلسات رسمی به اجبار می رفتند زیارت هم می کردند.

  • مرحوم آیت االله زرندی اهل مسافرت بودند؟
  • اصلا؛ حتی گاهی وقت ها با ایشان شوخی می کردم و می گفتم وقتی مسافرت نمی روید، حداقل یک فتوا صادر کنید و بگویید که مسافرت حرام است.
  • یکی از روحیات مرحوم آیت االله زرندی این بود که هیچ گاه نماز جمعه را طی این 23 سالی که امام جمعه بودند ترک نمی کردند. شاید یک یا دو بار پیش آمد که ایشان در نماز جمعه شرکت نکردند.
  • مرحوم پدرم در اینکه خیلی مقدس بودند و اما نوعی تساهل در مسائل هم داشتند بعبارتی سختگیری بیجا نداشتند ؛ یادم می آید وقتی مجسمه زن گیلان غربی را به خاطر رشادت هایی که در زمان جنگ انجام داده بود را در پارک شیرین کرمانشاه نصب کردند، یک بنده خدایی آمد و به این موضوع اعتراض کرد و گفت سینه این زن در مجمسه مشهود است؛ این صحبت و اعتراض برای پدرم معنایی نداشت، اما آن آقا به حدی فشار آورد که سینه مجسمه را تراشیدند مرحوم آقا می فرمودند کسی که بتواند نماز جمعه بخواند و حاشیه ایی درست نکند نمی شناسم بنابراین خودش نماز جمعه را بدون وقفه اقامه می فرمود . از این دست موارد زیاد است، مثلا وقتی مهندس غفوری استاندار  اسبق  کرمانشاه به بازدید مجموعه ورزشی رخش می رود نسبت به سالن بازی بیلیارد معترض می شود و می گوید این بازی حرام و قمار است؛ آقای عبداالله زاده رئیس مجموعه رخش برایم تعریف می کرد که بعد از اعتراض آقای غفوری، ازمرحوم آیت االله زرندی دعوت کردیم تا به مجموعه بیاید و منتظر بودیم که حاج آقا هم چیزی راجع به بیلیارد بگوید. وقتی آیت االله زرندی به آن جا می رود با اینکه از سالن بازی بیلیارد هم بازدید می کند و برایش هم بازی را توضیح می دهند ایشان چیزی نفیا و اثباتا نمی گویند آقای عبداالله زاده مالک آنجا به خودم گفت : برای ما خیلی جالب آمد این موضوع ! بعد هم حاج اقا برای ما آرزوی موفقیت کردند و رفتند. یا اینکه وقتی در منزل موسیقی از رادیو وتلویزیون پخش می شد پدرم هیچ گونه عکس العملی مبتنی براعتراض نشان نمی دادند .مرحوم آیت االله زرندی را نماد یک روحانی مردمی می دانند، روحانیتی که شاید اوایل انقلاب بیشتر ظهور و بروز داشت ولی هرچه از عمر نظام گذشت گویی فاصله بین مردم و روحانیت بیشتر شد.
  • مرحوم پدر شما هم جزو آن دسته از روحانیتی است که بسیار از مردمی بودن و تواضع ایشان نقل شده است. مثلا وقتی برای شرکت در سمیناری از استان خارج می شد برای شرکت در نماز جمعه به هر طریقی خودشان را به کرمانشاه می رساندند.

- یکی از عادت های مرحوم پدرم این بود که اگر از استان کرمانشاه خارج می شد،برای شرکت در نماز جمعه، حتی صبح جمعه خودشان را به هر طریقی به شهر می رساندند تا نماز را برگزار کنند. ببینید، در برخی نظریات جامعه شناسی آمده است که جامعه ما دچاریک رخوت و سستی است ؛ وضعیت امروزِ مملکت را ببینید، اگر مسئولین کشور برای مشکلات مردم وقت می گذاشتند و بگذارند به وضع کنونی کمتر دچار می شدیم. اجازه بدهید یک خاطره را نقل کنم، یکی از شخصیتها ، مرحوم پدرم را سرزنش توام با نصیحت می کرد:  مثلا اینقدر بخودت سخت نگیر یک کمی هم برای خودت وقت بگذار و.. او می گفت من برای سرکشی از دانشجویان مسلمان سه ماه به کانادا رفتم و آنجا ماندم !! . ببینید، فرهنگ جامعه به کجا کشیده شده است؟  که وقتی یک نفر به گردش و زیارت نمی رود و وقت خود را صرف رسیدگی به حوائج مردم و اعمال صالحه می کند باید سرزنش هم بشنود البته حاج آقا به این حرفها که خیلی هم زیاد بود وقعی نمی نهادند و تیزهوشانه برای سفر ابدی خود شب و روز زاد و توشه می اندوختند. بحث دیگر اینکه آیت االله زرندی هرچه داشت و نداشت را صرف جامعه کرد و کاری در خور و یا آنچنان که متعارف مردم است برای بچه هایش و حتی فاملیش نکرد الان ببینید من وسه برادرم هیچکدام در دستگاه حکومت نیستم و ایشان در این موضوع عمد داشتند الان هم من چه کاره ام ؟ الا اینکه به امامت جماعت مسجد پدر مشغولم و البته به آن هم افتخار می کنم مرتضی هم که پناهنده اجتماعی شده است به یک کشور اروپایی ! او الان با حقوق پناهندگی در آنجا زندگی می کند و این البته موجب افتخار نظام نیست که فرزند یکی از زحمت کشانش روزی خور یک دولت مسیحی باشد من پادشاه آن کشور را دعا می کنم که بالاخره یکی از ما را تامین می کند!!.

- مرتضی چه زمانی پناهنده شد؟

- بعد از فوت پدرم، البته قبل از حوادث سوریه، به هر حال وقتی فرزند کسی که برای دوام و پیروزی انقلاب زحمت کشیده است پناهنده می شود برای آن نظام، اتفاق خوبی نیست. برادر دیگرم یعنی محمدعلی هم رئیس هیات تنیس کرمانشاه است، پست ایشان انتخابی است نه انتصابی البته دانشجوی دکترای کشاورزی هم هست نمی دانم مدرکش را گرفته است یا نه ؟ روح االله برادر کوچکترم هم لیسانس کشاورزی دانشگاه رازی را دارد در کنار نزدم مادرم است و شغل خاصی ندارد.

  • اجازه بدهید این مسئله را مطرح کنم، رویکردی که مرحوم آیت االله زرندی داشتند باعث شد که در اواخر خیلی به ایشان هجمه وارد شود؛ بعدها هم دیدیم برای مرتضی یک پرونده قتل درست شد. به نظر شما می توان از این تعبیر استفاده کرد که به خاطر رویکرد آیت االله، مرتضی به در دست داشتن در قتل متهم شد؟
  • به نظرم ارتباط دارد؛ برخی افراد به این دلیل که از ما کینه به دل داشتند مرتضی را بازداشت کردند.
  • در بحث پناهندگی مرتضی صحبت زیاد است؛ آیا ایشان به خاطر اتهام به قتل، پناهنده شد؟
  • نه، اصلا؛ مرتضی به صورت کارگر شرکتی در فرودگاه مشغول شده بود اما بعد از اینکه او را بازداشت کردند از کارش اخراج شد؛مرتضی تا زمان حیات پدرم مختصری مستمری از پدرم می گرفت همین . وقتی حاج آقا هم به رحمت خدا رفت دیگر مرتضی عملا هیچ پناهی نداشت
  • مرتضی از اتهام قتل تبرئه شد؟
  • بله، بعد از یک مدت در دادگاه ثابت شد که مرتضی بیگناه است؛ االبته   او از نظر روحی خیلی خراب شده بود، یادم می آید مرتضی تا یک مدت وحشت زده بود، مثلا وقتی نیمه های شب صدای تلفن خانه را می شنید ناخودآگاه می ترسید و وحشت زده می شد.
  • البته در آن زمان گفته می شد مرحوم آیت االله زرندی برای تبرئه مرتضی با مرحوم شاهرودی که ریاست قوه قضاییه را بر عهده داشت دیدار کرده بود.
  • این موضوع اصلا واقعیت ندارد. داستان از اساس چیزی دیگر است چون من هم در آن جلسه حضور داشتم. 45 روز بعد از قضیه بازداشت شدن مرتضی ما به دیدار مرحوم  آیت الله شاهرودی رفتیم؛ آن زمان هم از یک جایی به ما پیام می دادند که برای مرتضی کاری انجام دهید چون برخی افراد در حال سنگین کرده پرونده اش هستند. پرونده را بعد از اینکه تقریبا بسته بودند به یک قاضی اهل سنت به اسم دکتر.... سپرده بودند؛ این قاضی به سخت گیری معروف بود. به نظرم پرونده مرتضی را عمدا به او داده بودند تا کارش را یکسره کنند که البته سختگیری او معلوم شد عادلانه است یعنی شاید مصداق عدو شود سبب خیر بود . خدا او را توفیق دهد هر جا که هست شنیدم 11 صفحه در تبرئه مرتضی مطلب نوشته بود .
  • چه بحث هایی در آن جلسه مطرح بود؟
  • حاج آقا نامه ای برای مرحوم شاهرودی نوشتند که در آن گفته بودند که من خوف دارم برخی اغراض سیاسی در این پرونده مطرح باشدلطفا دستور فرمایید پرونده مرتضی با دقت بیشتری بررسی شود مثلا پرونده قتل باید در دایره قتل اداره آگاهی بررسی شود اماپرونده مرتضی را در اختیار پلیس امنیت قرار داده بودند که امری غیر عادی بود .
  • یکی از اتفاقاتی که بعد از فوت مرحوم ایت االله زرندی افتاد بحث حوزه ایی که ایشان ساخته اند بود و حساسیت عجیبی که به این حوزه اعمال شد بود ممکن است توضیح بیشتری دهید ؟.
  • دلائل زیادی داشت ودارد ؛ قاعدتا خط ِ فکری واستقلال سیاسی پدرم به گونه ای بود که خیلی ها تحمل دیدن آن را نداشتند وندارند .متاسفانه قدرت هم در اختیار آن ها قرار داشت و قائدتا نمی توانستند تحمل کنند که ببینند آیت االله زرندی چنین مجتمع عظیمی ساخته اند . یادم می آید بعد از اینکه پدرم از دنیا رفتند برای پیگیری این موضوع خدمت مرحوم آیت االله هاشمی رفسنجانی در مجمع تشخیص  مصلحت نظام رسیدم؛ آن روز آقای مسیح مهاجری هم در جلسه حضور داشت. خدمت ایشان عرض کردم که برای بحث حوزه آمده ام. تا خواستم بحث را بیشتر باز کنم، آقای رفسنجانی صحبتم را قطع کرد و گفت: این ها دنبال دانشگاه آزاد ماهم هستند و مفصل درددل کردند. من رفته بودم که حرف هایم را بزنم اما بیشتر درد و دل های ایشان را گوش کردم.از این بابت خوشحال شدم چون که درد که عمومی شد تحمل آن راحت تر می شود و از شنیدن این صحبت ها آرام شدم فهمیدم تنها نیستم در سختی های روزگار! جالب این بود که شدم سنگ صبور آیت االله هاشمی رفسنجانی ره ! مرحوم رفسنجانی یک سفارش هم داشت و به من فرمود در این زمینه سکوت کنم چون اذیتتون می کنند. بعد از صحبت نسبتا طولانی ، از ایشان اجازه مرخصی گرفتم اما اجازه نداد؛در این حین آقای شیخ قدرت االله علیخانی هم وارد اتاق شد و وقتی من را دید به شوخی گفت : به حاج آقا پناه آورده ای؟  که مرحوم رفسنجانی گفت : نه، فقط آمده است با ما درد و دل کند. بعد از اتمام صحبت های مان، ایشان( رفسنجانی) به ما گفت با هم برویم و از اتاقی که در آن نقاشی های استاد بهزاد نقاش در حال ترمیم بود بازدید کنیم. من و آقای مهاجری و علیخانی هم پشت سر آقای رفسنجانی به اتاقی که در حال کار بودند، رفتیم.وقتی وارد اتاق بزرگ شدیدم دیدم عده ای افراد متخصص با تجهیزات نسبتا مفصلی در حال ترمیم تابلوهای نقاشی قدیمی بودند. آقای رفسنجانی گفتند این تابلوها اثر استاد بهزاد نقاش معروف است که به سفارش رضا شاه کشیده شده است. یادم نمی رود، وقتی در اتاق بودیم یک نفر از آن متخصص ها آمد و گفت : برخی از تابلوها تصویر خانم است البته خانمهای محجبه قجری یا شاید مینیاتوری! آیا اجازه نصب آن ها را داریم ؟ که آقای رفسنجانی گفتند : من با این قضیه مشکلی ندارم اما می ترسم آقایان مخالف برای ما حرف دربیاورند پس بهتر است این تابلوها در جایی مطمئن نگهداری شوند. یکی از اعضاء دفتر آیت االله هاشمی برای من تعریف کرد که قبل از حاج اقا، یک نفری دیگر که بهتر است اینجا اسمش برده نشود در این ساختمان مستقر بوده است اتاق منبت کاری شده که اتاق کار رضاخان بوده را به آبدارخانه دفترشان تبدیل کرده بودند و به خاطر بخار کتری و سماورها منبتهای چوبی متورم شده و آسیب زیادی دیده بود و آیت االله هاشمی رفسنجانی وقتی مسئولیت تشخیص مصلحت نظام را بر عهده گرفت و در این ساختمان مستقر می شوند خیلی زود دستور دادند اتاق منبت کاری را تعمیر و مرمت و اتاق را تخلیه و درش را قفل کنند تا برای آیندگان این آثار مهم هنری به یادگار بماند . به هر حال می خواستم تفاوت سلیقه فکری ایشان را با برخی دیگر از مسئولین کشور توضیح بدهم.
  • حاج اقا، دختران مرحوم آیت االله زرندی کجا ساکن هستند؟
  • یکی از خواهرانم عروس مرحوم آیت االله باریک بین امام جمعه سابق قزوین هستند؛ داماد ما از جانبازان جنگ تحمیلی هستند که به خاطر نسبتی که با آیت االله زرندی ره دارند مورد بی مهری قرار گرفتند . خواهر دیگرم هم همسر برادرزاده مرحوم آیت االله باریک بین یعنی حاج کاظم آقا باریک بین که از تجار محترم و معتبر قزوین بودند وچند سال قبل برحمت خدا رفته اند است . خواهرآخری هم که عروس آیت االله العظمی صانعی دام ظله هستند.
  • این وصلت ها چگونه صورت می گرفت؟

-مرحوم پدرم ارتباط نزدیک و بسیار صمیمی با آیت االله باریک بین داشت؛ دوستی آن ها به 70 سال پیش برمی گشت و در مجلس خبرگان و سمینارهای مختلف کنارِ همراه هم بودند. حاج آقا دوستی دیرینه ای هم با آیت االله صانعی داشت؛ رفاقت ان ها به سال 1335برمی گردد. حتی آقای صانعی در یک از نامه هایش نوشته است که طلبه ها برای مباحثه با آیت االله زرندی از همدیگر سبقت می جستند.

  • چرا تنها یکی از فرزندان مرحوم زرندی طلبه شدند؟ آیا ایشان نسبت به این موضوع اعتراضی نداشتند؟

-نه، پدرم به اینکه پسرانش طلبه نشدند اعتراضی نداشت. البته من می توانستم 20 سال پیش معمم شوم اما به خاطر یکسری دلائل این کار را انجام ندادم. شاید آن زمان فکر می کردم این لباس آدم را محدود می کند و یا شاید برای این لباس تقدس زیادی قائل بودم و به این لباس آرمانگرایانه فکر میکردم هنوز هم چنین دیدی دارم . البته پدرم به دیگران سفارش می کرد تا به من بگویند معمم شوم اما خودشان مستقیما این خواسته را مطرح نمی کردند. ببینید، لباس روحانیت خیلی مقدس است و هر کسی نباید آن را بپوشد و اگر پوشیدباید بداند که او هر کارش می تواند به دین مردم کمک و یا لطمه بزند لباس محدودیت زیادی می آورد حفظ دین مردم و محافظت ازاعتقادات مردم کاری سخت وصعب است امیدوارم که اگر کاری و خدمتی نکنم لااقل به دین مردم لطمه ایی نزنم انشاالله .

- چرا الان معمم شدید؟

- بعد از اینکه حاج آقا از دنیا رفت معمم شدم. اجازه بدهید یک داستان برایتان نقل کنم که شاید بی ارتباط با قضه روحانی شدن من نداشته باشد. استاد محمدرضا شجریان تعریف می کند که پدرش از قاریان برجسته شهر مشهد محسوب می شد و به همین خاطر علاقه نداشت او به سمت موسیقی برود؛ تا اینکه پدر ایشان به رحمت خدا می رود و استاد شجریان می گوید من انگار یک دین سنگینی به پدرم احساس می کردم این دعای ربنا را خواندم تا نسبت به پدر کمی ادای دین کرده باشم. من هم به همین خاطر لباس روحانیت پوشیدم من چون پدرم خیلی علاقه داشتند که من کسوت ایشان را ادامه دهم در حقیقت دارم ادای دین می کنم و تلاش می کنم خواسته ایشان را بجا آورم و الان خیلی احساس آرامش وجدان می کنم الان از اینکه چرا در زمانی که پدرم در قید حیات بود معمم نشدم خیلی ناراحت هستم و کمی رنج می کشم چون ایشان اگر مرا در لباس می دید خیلی خوشحال می شد شک ندارم .

- فرآیندی که مرحوم زرندی چه در رفتار و چه در گفتارشان طی می کرد، نشان می داد که تا چه حد طرفدار آزادی های اساسی انسانی بوده است. ازادی فکر و آزادی عقیده فقط یک برنامه سیاسی نیست، بلکه یک منش رفتاری است. شاید پس از انقلاب ، این منش را فقط در چند روحانی دیده باشیم، مثل شهید بهشتی، مرحوم طالقانی و......آیا این رفتار همیشه در وجود مرحوم آیت الله زرندی قرار داشت یا به مرور زمان پدیدار شد؟

- پدرم از ابتدا این رفتار و کردار را داشت. ایشان در بخشی از خاطراتش تعریف می کند که حدود سال 1358 وقتی مشاهده می کند که برخی افراد به اسم انقلاب دست به سوء استفاده مالی می زنند از کمیته انقلاب بیرون می آید. حتی پدرم  از حسین آفتاب ( یکی از بازاریان مشهور کرمانشاه )  اسم می برد که به این بنده خدا اتهام همکاری با شهربانی می زنند تا به این بهانه اموالش را غارت کنند.

- خاطرات مرحوم زرندی چه زمانی منتشر می شود؟

- به زودی، کتاب در مراحل پایانی نگارش و ویراستاری است و انشاالله به زودی چاپ می شود.

- حاج آقا، آقازاده بودن چه حسی دارد؟

- آقازاده تعابیر مختلفی دارد؛ من و برادرانم اگر با این آقایان همراه بودیم کارِ درست و حسابی داشتیم. به هر حال وضعیت مان نشان می دهد که آقا زاده هستیم یا نه؟  من یک ریال وام کلان در این نظام نگرفته ام فقط درآمد محدوی دارم که حتی کفاف زندگی عادی ام هم نمی کند. پس من فقط فرزند آیت االله زرندی هستم و آقازاده نیستم و خود آیت االله زرندی ره هم از اینکه خود را آقا بدانند بریء بودند و ابدا دنبال آقایی نبودند خدا می داند که ایشان اگر در قم می ماندند می توانستند از شخصیتهای موثر حوزه باشند و آسیبهایی را که در کرمانشاه دیدند هم نبینند اما ایشان دنبال خدا بودند و خدمت به بندگان خدا و نه آقایی کردن .

 


نظرات خوانندگان


نام ارسال کننده  
متن  
     

کلیه حقوق و مطالب وبسایت متعلق به ساحت کرمانشاه می باشد                  کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است             طراحی و پیاده سازی : : شرکت داده پردازان ستاره صبح غرب